مدح و شهادت حضرت سیدالشهدا و حضرت علی اصغر علیهم السلام
چنان که میبرد عطش، ز طفل تشنه تاب را ندیدن ضریح تو ز من گرفته خواب را نمیرسد شـمیم تو به دشـمنت وگرنه او به کعبه پیش عطر تو، نمیزند گلاب را دو پادشاه و یک زمین؟ به این نگاه حق بده که در کـنـار گـنـبـدت نـبـیـند آفـتـاب را غـنیمتی است بودنت برای سرزمیـنمان نگین به ارزش خودش بها دهد رکاب را بهشت در ورودی حریم تو نشسته است بیا و لحـظهای ببر ز چـشمها حجاب را چه خواهم از نگـاه تو، کـنار بارگـاه تو تویی که قبل هر سؤال دادهای جواب را هزار غصه هست و من به امر "فابک للحسین" برای گریههای خود بهانه کردم "آب" را نوشـتم آب سوخـتم، شبـیه قـلب مـادری که دیده است هر قدم برابرش سراب را نوشتم آب! آه! آب!، امید میشود عذاب کـه ذرّه ذرّه آب کـرده قـامـت ربـاب را به جنگ کفر میرود حسین معجزه به دست پیـمـبرانه میرسد که رو کـند کـتاب را و تیـرهای حـرمـله چرا خـطا نمیرود؟ بگو به باد لا اقـل که کم کـند شـتاب را رباب بود و سلسله، حـرامیان و هـلهـله و شعر لال میشود، که مجلس شراب را بساط روضه جمع شد، شفا گرفت کودکی و مـادری که آمدهست وا کـند طناب را |